محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
413
مخزن الأدوية ( ط . ج )
را با آب و يا غير آن از عصارات مناسبه مطلوبه بشويند و بر رمد و جرب و سوزش چشم طلا كنند در حال ساكن گرداند و مجرب است و چون آن را بشوند به حدى كه سياهى آن زايل گردد اكتحال آن جهت قروح خبيثه عين بهتر از آبار است و ذرور آن جهت اندمال جراحات و التحام آنها و حبس خون و بر جرب و دماميل نيز طلاى آن نافع و بستن مقدار هفت مثقال آن بر كمر جهت منع احتلام و بستن صفحه آن بر غدد و خنازير و التواى عصب جهت تحليل اورام و ردع آنها مؤثر و گويند چون انسان جوان در كمال صحت و اعتدال مزاج و شدت قوّت جماع و انعاظ صفحه سربى به وزن نه درم و يا پانزده درم و يا هجده درم بسازد و در روز و ساعت زحل بر كمر بندد و تا چهل و پنج روز بسته باشد شهوت جماع او بالكل زايل گردد و به سبب برودت و شدت يبسى كه دارد و پنج درم آن را چون در زير بالين كسى دفن كنند و او نداند خوابهاى پريشان بيند و هفت درم آن را چون صفحه نموده در كوزه آب نديده گذاشته وقتى كه زحل در شرف باشد در ميان درختان دفن كنند منع جميع مضار اشجار نمايد و آشاميدن آن كشنده است هرگاه ساييده باشد و فرو بردن گلوله آن بالخاصيت رافع درد معده مزمن است و مجرب دانستهاند . فصل الراء مع الطاء المهمله رطب به ضم راى مهمله و فتح طاى مهمله و باى موحده . ماهيت آن : خرماى تازه است و نسبت آن به خرما مانند نسبت ميوهاى تازه است به خشك آن . طبيعت آن : در اواسط دويّم گرم و در اول تر . افعال و خواص آن : مداومت خوردن آن با مغز بادام بغايت مسمن بدن و محرك باه و مقوى گرده و كمر و ملين طبع و ساير خواص آن در تمر مذكور شد . مضر دندان و چشم و حنجره و صوت ، اكثار خوردن آن مصدع ، مصلح آن كاهو با سركه و خيار و سكنجبين است . رطبه به فتح را و سكون طا و فتح باى موحده و ها به فارسى اسپست باغى تازه و به تركى يونجه نامند ، خشك آن را به عربى قست گويند . طبيعت آن : در آخر اول گرم و تر و در دويّم گرم و خشك نيز گفتهاند . افعال و خواص آن : ملين و مبهى و نفاخ و مداومت خوردن آن با شكر مسمن و مولد خون صالح و ضماد كوبيده آن با عسل محلل ورم بارد و با سركه محلل ورم حار و ضماد پخته آن روزى دو بار جهت رعشه مفيد و تخم آن قوىتر از ساير اجزا و قابض و مولد منى و شير و مسمن بدن و مدر حيض خصوصاً چون در حمام و يا بعد از آن تناول نمايند و جهت خشونت سينه و سرفه نافع و قوّتش تا پنج سال باقى است . مقدار شربت آن : از دو درم تا پنج درم و روغن تخم آن و روغنى كه از آب آن و روغن زيتون ترتيب دهند جهت لقوه و رعشه شرباً و ضماداً نافع و خشك آن قابض و گل آن ضعيفتر از تخم آنست و مداومت دخان آن جهت لقوه نافع . فصل الراء مع العين المهمله رعّاد به ضم و به فتح را نيز و عين مشدده و الف و دال . ماهيت آن : نوعى از ماهى است عريض و كوتاه و پشت آن پهن و مايل به سياهى و شكم آن بسيار سفيد كه چون در دست گيرند و يا در دام افتد گويند دست صياد مىلرزد و خدارت به هم مىرساند و مترجم صيدنه ابو ريحان گفته چون گوشت آن را بر عضو گذارند بىخبر سازد و حس آن را كم كند و لهذا درد سر را مفيد است و در بحر اخضر و قلزم يافت مىشود و آنچه به تحقيق پيوسته آنست كه چندان عريض نيست و طول آن تا به يك ذرع و نيم است و چون دست بدان رسانند بىاختيار دفعتاً در دست لرزد و حالتى كه گويا از بندها جدا مىگردد طارى مىشود و چون دست از آن بردارند به حالت اصلى رجوع مىنمايند و در بحر مغرب و سوييس و بعضى ممالك فرنگ حوالى انگلان و در بحر جنوبى عرض جديد نيز به هم مىرسد و ليكن قليل الوجود است . طبيعت آن : در دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : بستن زنده آن بر سر جهت رفع صرع و صداع مفيد و مرده آن را اين خاصيت نيست و به دستور بستن و گذاشتن آن بر مقعده برگشته مصلح آن و بر سر گذاشتن عرق چين پوست آن در ازاله درد سر مزمن و شقيقه و دوار بغايت مجرب گفتهاند و پيه و گوشت آن شهوت پيران را اعاده نمايد و قاطع بلغم و رافع يرقان و سپرز و قاطع خون همه اعضا است و پخته آن جهت سل و مطبوخ آن در روغن زيتون كه مهرّا شده باشد جهت وجع مفاصل و كمر و نقرس و طلاى آن جهت تحريك باه مؤثر و ماليقى گفته كه در بلاد اندلس ماهى شبيه به رعّاد ديدم كه مردم آنجا آن را عرو مىگفتند بغايت مخدر و خوردن آن را كشنده يافتم در ساعت . رعى الابل